بلاگر هم فارسی شد و من به دلیل اینکه ارادت زیادی به زبان فارسی دارم، بعد از این همه سال با پرشینبلاگ خداحافظی میکنم و میروم اینجا مینویسم.
بنابراین آدرس جدید من http://www.naghdali.blogspot.com است.
در خدمتم.
نظرات ()خواستید شعر جدی و دلنشین عاشورایی بخوانید، این یکی را پیشنهاد میکنم.+
نظرات ()خیلی دنبال خبرهای بینالمللی و اینها نیستم ولی این یکی خودش آمد. تیتر یک یاهو! نیوز بود. آقای بوش در کشور دوست و همسایه، امارات، درباره ایران فرمودهاند:
the United States and Arab allies must join together to confront the danger"before it's too late".
بوش کلهخر است. دعا کنیم بیاقتدار هم باشد.
نظرات ()میگوید: پدربزرگ من هنوز هم عادت دارد بعد از نماز، به عنوان تعقیبات بگوید مرگ بر منافقین و صدام، بنیصدر و «بازرگان».
آروزها، برآورده هم که شوند، اینقدر شیریناند که آدمها همیشه تکرارشان میکنند.
نظرات ()هم مرگ بر جهان ِ شما نیز بگذرد/هم رونق ِ زمان ِ شما نیز بگذرد
وین بوم ِ مِحنَت از پی ِ آن تا کند خراب/بر دولتآشیان ِ شما نیز بگذرد
باد ِ خزان ِ نکبت ِ ایّام ناگهان/بر باغ و بوستان ِ شما نیز بگذرد
آب ِ اجل که هست گلوگیر ِ خاص و عام/بر حلق و بر دهان ِ شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز/این تیزی ِ سِنان ِ شما نیز بگذرد
چون داد ِ عادلان به جهان در، بقا نکرد/بیداد ِ ظالمان ِ شما نیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش ِ شیران گذشت و رفت/ این عوعو ِ سگان ِ شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت، غُبارش فرونشست/گَرد ِ سُم ِ خران ِ شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت/هم بر چراغدان ِ شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت/ناچار، کاروان ِ شما نیز بگذرد
ای مُفتَخَر به طالع ِ مَسعود ِ خویشتن/تاثیر ِ اختران ِ شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید/نوبت ز ناکسان ِ شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن ِ دگر کسان/بعد از دو روز از آن ِ شما نیز بگذرد
بر تیر ِ جَورتان ز تحمّل سپر کنیم/تا سختی ِ کمان ِ شما نیز بگذرد
در باغ ِ دولت ِ دگران بود مدّتی/این گُل، ز گُلسِتان ِ شما نیز بگذرد
آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه/ این آب ِ نارَوان ِ شما نیز بگذرد
ای تو رَمِه سَپُرده به چوپان ِ گُرگ طبع/این گُرگی ِ شُبان ِ شما نیز بگذرد
پیل ِ فَنا که شاه ِ بَقا مات ِ حُکم ِ اوست/ هم بر پیادگان ِ شما نیز بگذرد
ای دوستان خَوهَم که به نیکی دُعای ِ سِیف/یک روز بر زبان ِ شما نیز بگذرد
این بیتها مال سیف فرغانی است. در روزهایی که چنگیز خان مغول به ایران حمله کرده بود. هدف من از یادآوری این ابیات، گوشزد کردن به استکبار جهانی است که در جبهه فرهنگی، نبرد را آغاز کرده است.
نظرات ()برای اینکه بگویی خیلی با آهنگهای یک خواننده مانوسی و حرفهای گوش میکنی بگو: کارای قدیمیش یه چیز دیگهست. نمیدونم چرا جدیدا کاراش خراب شده.
اصلا کلا برای اینکه بگویی در یک رشته، واردی و به قول معروف این کارهای به هر محصول یا آفرینش یا خروجی بگو «کار». مثلا اگر اهل مطبوعاتی، یک مجله خوب که دیدی بگو «کار» خوبیه. یا اگر مبل فروشی بگو: این «کار» خیلی شیکه. «کار» ایتالیاست.
پشت تلفن، با هر کسی که حرف میزنی تند تند حرف بزن و زود قطع کن که طرف خیال کند الان خیلی سرت شلوغ است و کلی آدم مهمی هستی.
هر وقت میخواهی بگویی کسی اشتباهی کرده، مستقیما نگو طرف مقصر بوده. بگو: اصلا همهاش تقصیر خودم بود. نباید به فلانی اعتماد میکردم/کار را میسپردم.
برای اینکه بگویی در خیلی از رشتهها متخصص هستی، جایی که خیلی حرفی برای گفتن نداری بگو: البته من خیلی در این زمینه تخصص ندارم و عادت ندارم در این حوزهها اظهار نظر کنم.
برای اینکه بگویی خیلی آدم فوقالعادهای هستی، تاکید کن که گذشته خوبی نداشتهای.
نظرات ()
نظرات ()چند وقت نبودم. حالا که اومدم، هیچی عوض نشده. فقط آدما «همه» پیر شدن و خانومها واسه اینکه جوونتر به نظر بیان، آرایششون غلیظتر شده.
***
پیری تنها علامت زندگی ماست. متاسفانه مدونا هم پیر میشه. مرلین مونرو واسه این اسطورهست که که هیشکی پیریش رو ندیده.
***
چشمامو میبندم. کاش وقتی بازشون میکنم ۷۰ سالم شده باشم. به دردسرش نمیارزه. کی حال داره این همه سال رو تجربه کنه؟
***
-آقا. این کارتون چیه؟
-کینگکنک.
-کینگکنگ هم توش بازی میکنه؟
نظرات ()وقتی موی جان لنون حراج بشه، بدون فاتحه دنیا خوندست.(+)
نظرات ()«تنهایی»، شدیدترین کفارهای است که یک نفر بابت حماقتهایش میپردازد. اغلب آدمهایی که خیلی تنها هستند، چوب همین را میخورند.
نظرات ()هوا، محشر است. ایستادهام لب تراس و کیف میکنم. میآید و میگوید: «بهبه! چه هوای خوبی. هوا بهاری شده».
فکرش را بکنید. هر قدر هم در طول سال، فصلی بتواند در روزهای خود، رضایت خاطر آدمها را جلب کند، همه خوبیها به اسم بهار نوشته میشود. با خوشنامی کاری نمیشود کرد.
نظرات ()-ببینید آقا. اگر بخواهید ۱۰۰۰ تا پوستر تولید کنید، هر کدام ۱۰۰۰ تومان هزینه دارد. اما اگر تیراژ ۵۰۰۰ شود خوب طبیعتا برای هر پوستر باید پول کمتری پرداخت کنید. مثلا هر کدام ۷۵۰ تومان میشود.
-به به. چقدر قیمت های شما خوب است. اگر زحمتی نیست ۴۰ هزار تا برای من چاپ کنید. این هزار تومانی هم بهعنوان پیش پرداخت. هزار تومان دیگر را هم وقتی پوسترها تحویل شد، پرداخت میشود.
نظرات ()خدا همیشه در و تخته را جور میکند. دو تا صدایی که علی پروین خیلی خوب ادا میکند، «س» و «ز»اند.
نظرات ()چند روز آمدهایم اجارهنشینی. صاحبخانه هم آدم گهی است. هر روزی هم که بخواهد، پرتمان میکند بیرون. ما هم کاری نداریم جز اینکه توالت خانه را پر کنیم. تا روزی که خانه نخریده ایم، اوضاع همین است که هست.
اینها، خوشبینانهترین توصیفهایی است که از اوضاع دور و برم دارم. روزگار ایرانی من اینگونه است. قابل توجه آنهایی که احساس میکنند نسل سوختهاند.
نظرات ()زن مزبد حامله بود. روزی به روی شوی نگریست و گفت: «وای بر من اگر فرزندم به تو ماند». مزبد گفت: «وای بر تو اگر به من نماند».
مردی به زنی گفت: «خواهم تو را بچشم تا دریابم تو شیرینتری یا زن من». گفت: «این حدیث از شویم پرس که وی، من و او را چشیده باشد».
نظرات ()
نظرات ()در جمهوری اسلامی یک راه خوب برای زندگی خوب این است که تا میتوانید چیزهای متناقض یا بیربط را با هم موصوف و صفت کنید یا مضاف و مضاف الیه. مثلا پژوهش کاربردی، مهندسی فرهنگی، ناتوی فرهنگی، کابینه هفتاد میلیونی، گفتگوی ادیان، مردمسالاری دینی، روشنفکری دینی، دیپلماسی انقلابی، براندازی نرم، دموکراسی سایبرنتیک، بازی زیرپوستی، فقه پویا، مخاطب خاص، عرفان جمعی، سلامت سیاسی.
یعنی چیزهایی بگویید که خیلی خط و خطوط ایجاد نکند. این کار بهترین راه برای این است که بگویید حرف جدیدی برای گفتن دارید. علت ساده ای هم دارد. هیچکدام از ما نمیتوانیم درباره تکتکاین واژهها تعریف تقریبا مشخصی داشته باشیم؛ دین، فقه، روشنفکری، پویایی، مخاطب، فرهنگ، اجتماع. خوب نتیجهاش این میشود که هی چیزها را قاطی کنیم تا معلوم نشود سوات نداریم.
نظرات ()من برج میلاد را یک ماهه میسازم. فقط توانش را ندارم.
نظرات ()
نظرات ()آخرین شعری که از قیصر امینپور شنیدم، هیچکدام از آنهایی نبود که این روزها میشنویم. دوربین دستم بود و داشتم از صورت مردانهاش فیلم میگرفتم. دانشگاه تربیت مدرس بود. چند ماه پیش. گفت و گفت تا رسید به شعر. مکثی کرد. صدایش را صاف کرد و خواند: اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره، نه شیر داره نه پسون، شیرشو بردن هندسون، یک زن کردی بسون، اسمشو بذار عم قزی، دور کلاش قرمزی...
شعر را قشنگ از اول تا آخر خواند. انگار دارد اخوان میخواند یا سعدی. بعد هم شروع کرد تکتک مصرع ها را تفسیر کردن. بحثش این بود که هنر چگونه میتواند برای کودکان، نقش آموزشی داشته باشد و ...
جلسه هم که تمام کلی شوخی کرد. حالش خوب بود آن روزها. حال همه ما هم. بعد هم شروع کرد با یک پسر جوان که به نظر، دانشجوی ادبیات میآمد، صحبت کردن. آخرین فریم، محوطه دانشگاه بود و یک نیمکت که او این ورش نشسته بود و پسر، آن ورش. بیآلایش. انگار نه انگار که خیلیها برایش میمردند.
آخرین شعری که از او شنیدم، هیچ کدام از آنهایی نبود که این روزها میشنویم. مثل خودش که...
نظرات ()